دیگر برای یافتن پاسخ سوالات وارد وبسایتها نمیشویم و از فرومها برای یافتن راهحل مشکلاتمان استفاده نمیکنیم. کسی نیست که از مطلبی که نویسنده آن چندین روز برای تنظیمش زحمت کشیده بازدید کند، چند هفته است که در یک فروم تخصصی سوال جدید ثبت نشده، دیگر لینکهای خروجی جستوجو در موتور جستوجو را بررسی نمیکنیم. این آیندهای نزدیک است: بدون رجوع کاربران به وبسایتها، اینترنت به معنایی که میشناختیم به یک اکوسیستم خشک و بیآب و علف تبدیل میشود، چرا که نبود کاربر دلیلی برای نویسنده برای نوشتن باقی نمیگذارد. نبود پرسش در انجمنهای تخصصی به خالی شدن فضای اینترنت از پاسخ متخصصان فنی منجر میشود. روز به روز محتوای کاربردی و مفید کم میشود و وبسایتهای تخصصی خالی از محتوا میشوند. این آینده ترسناکی است که وقوع آن خارج از تصور نیست. پاسخ سوالات را هوش مصنوعی دارد، چرا وقت بگذاریم؟ طبیعت انسان این است که سادهترین و سریعترین روش را انتخاب کند. بنا بر مقاله اخیر نشریه اکونومیست، ترافیک وبسایتهای خبری بیش از نصف کاهش یافته است. سایتهای علمی و آموزشی ۱۰ درصد، سایتهای مرجع ۱۵ درصد، و سایتهای بهداشتی ۳۱ درصد از بازدیدکنندگان خود را از دست دادهاند.
مدلهای هوش مصنوعی مبتنی بر LLM توان خلق محتوای جدید را ندارند، تنها بازگوکننده محتوایی هستند که با آن آموزش دیدهاند؛ این حقیقتی تغییرناپذیر است. از طرف دیگر، مراجعه کاربران به هوش مصنوعی بار سنگینی بر بازدید از محتوای وبسایتها وارد نمیکند. در جایگاه دارنده یک وبسایت تخصصی، از چند طرف به شما ضرر وارد میشود: در ابتدا، کاربران دیگر به وبسایت شما رجوع نمیکنند، محتوایی که به صورت رایگان در اختیار کاربران قرار دادهاید را نمیخوانند و بازدید سایت شما کاهش مییابد، به طبع آن، درآمد تبلیغاتی شما به صفر میرسد. شما میمانید، بدون بازدید برای محتوای ارزشمندی که برای آن زحمت کشیدهاید و نبود انگیزه اقتصادی برای ادامه دادن. در نقطه مقابل، هوش مصنوعی به رایگان محتوای شما را خوانده، بدون افزودن تعداد بازدید سایت شما، بر روی سرور شما ترافیک ایجاد کرده و مخاطب شما را میرباید؛ منفعت مالی هم در نهایت برای شرکت صاحب مدل هوش مصنوعی است. چه باید کرد؟
چالشهای طرف اول این معادله چیست؟
در مجموع، چالشهایی که تولیدکنندگان محتوا مانند نویسندگان وبسایتها و یا فرومها در این شرایط با آن مواجه شدهاند را میتوان به سه دسته کلی تقسیم کرد: چالشهای اقتصادی، حقوقی و مالکیت معنوی و در نهایت، اعتباری و اخلاقی. البته این تنها یک دستهبندی اجمالی است و شرایط فعلی قطعاً تبعات گستردهتری دارد.
چالش اقتصادی تولیدکنندگان محتوا در عصر سرقت هوش مصنوعی
وقتی خیابان ولیعصر تهران یکطرفه شد، کسبوکارهایی که در سمت شمال به جنوب خیابان قرار داشتند با مشکل مواجه شدند، چرا که مسیر عبور از جنوب به شمال یکطرفه شده بود و به اصطلاح قدیمیها “پا خور” مغازه کم شده بود. به طوری که برخی مجبور به تغییر شغل یا بستن مغازههای خود شدند. یک تغییر ناگهانی و کاهش مخاطب، چه در کسبوکار فیزیکی و چه مجازی، این چالش را به همراه دارد. مدل کسبوکار قدیمی دیگر پاسخگو نیست. کاهش بازدید برای وبسایت یک خطر مهلک است که به کاهش رنکبندی در ایندکس موتورهای جستوجو و به تبع آن کاهش بیشتر مخاطبان و کاهش درآمدهای وبسایت از طریق تبلیغات یا فروش منجر میشود. این گام اول از افول یک کسبوکار دیجیتال است. با جبران نشدن و عدم پرداخت در ازای استفاده از محتوای سایت توسط چتباتها، کلیت شالوده اقتصادی یک نویسنده به هم میخورد و بقای وبسایتها و پایگاههای آنلاین خبری و علمی با چالش روبهرو میشود.
چالش حقوقی و مالکیت معنوی در دوران قلدرمعابی هوش مصنوعی
در فیلمهای مافیایی دیدهایم که رئیس مافیا در خیابان قدم میزند، از پیشخوان میوهفروشی بدون پرداخت حتی یک سکه پرتقالی برمیدارد و با لبخندی فاخرانه در کوچه و خیابان قدم میزند. کسی به او نمیگوید چرا بدون رضایت صاحب مغازه پرتقال را برداشتی؟ چون میداند هزینه خیلی خیلی سنگینی دارد. مانند هر وبسایت کوچکی که میداند دعوای حقوقی با یک شرکت چند میلیارد دلاری تنها هزینه مالی سرسامآور حقوقی برای او در پی دارد، پس مظلومانه محتوای خود را دو دستی در اختیار چتبات هوش مصنوعی قرار میدهد. این اتفاق هر روزه است، حقوق رعایت حق کپیرایت ناشران محتوایشان به تاراج میرود.
چالش اعتباری و اخلاقی در عصر بیکفایتی محتوایی
بینام و نشان هستند، نامی از آنها برده نمیشود، پاسخ را به نام خود میزنند ولی اعتباری به پاسخدهنده نمیدهند. اینگونه اعتبار علمی و اجتماعی که در مالکیت تولیدکننده محتوا است را از او قاپیده و به نام خود ثبت میکنند. این موضوع چیزی ورای بحث مالکیت معنوی است. در مالکیت معنوی، شما ادعای مالکیت خود را ابراز میکنید ولی اعتبار علمی یا اجتماعی، نتیجه و ثمره کیفیت محتوایی است که مالکیت معنوی آن را دارید. فیلسوفی را تصور کنید که دسترنج یک عمر مطالعه، تعقل و استدلال خلاقانه خود را در قالب کتابی به تحریر درآورده و منتشر کرده است، ولی یک سلبریتی خوشسخن پس از مطالعه کتاب فیلسوف ما، اندیشههای ناب موجود در کتاب را به ادبیات خود بیان کند و با استفاده از مخاطب زیادی که دارد، آن را به نام خود ثبت کند. بله، کتاب در قالب مالکیت معنوی به نام فیلسوف ثبت شده ولی جهانیان به نام سلبریتی به یاد میآورند. این رفتار شرکتهای توسعهدهنده هوش مصنوعی آسیبهای فراوانی به همراه دارد که کوچکترین آن ایجاد احساس بیعدالتی است که روحیه مشارکت خلاق و علمی در فضای وب را کاهش میدهد و این خود در نهایت به کاهش کیفیت محتوایی منجر میشود.
راهکار چیست؟ پاسخگویی شرکتهای هوش مصنوعی یا حمایت از تولید محتوا؟
قانون و نظارت مشکل اصلی مدلهای هوش مصنوعی است. هیچ موسسه نظارتی و رگولاتوری که مورد تایید و اجماع جهانی برای قانونگذاری باشد، وجود ندارد. در شرایط بیقانون هم هرج و مرج حاکم میشود. شاید گام اول برای حل این مشکل و دیگر مشکلات عصر هوش مصنوعی، به وجود آمدن نهادی بینالمللی برای تحلیل و تنظیم قوانین در حوزه هوش مصنوعی باشد.
راهکار قابل اجرا بدون نیاز به ساز و کار جهانی میتواند ایجاد روشی مثل تگ مخصوص برای دادن مجوز دسترسی به مدلهای هوش مصنوعی برای استفاده از محتوای وبسایت یا فروم باشد. همچنین در ازای هر بار استفاده از محتوا، شرکت توسعهدهنده هوش مصنوعی، مبلغی مانند حق تألیف موسیقی در پلتفرمهای انتشار موزیک، برای تولیدکنندگان محتوا در نظر بگیرد که با هر بار مراجعه مبلغ محاسبه و در صورت تکرار استفاده، با ضریب بیشتری برای مؤلف در نظر گرفته شود. همچنین ذکر نام نویسنده مطلب مورد استفاده و لینک منبع در زمان انتشار پاسخ توسط مدل هوش مصنوعی اجباری گردد. اما به عنوان کاربر این مدلها، خود ما هم میتوانیم دست به کار شویم؛ با هر بار مطرح کردن پرسش، درخواست لینک منبع را همراه پاسخ در قسمت پایانی سوال قرار دهید، این اتفاق باعث آموزش هوش مصنوعی و همچنین دسترسی به محتوای با استناد میگردد.
شاید در عصر امروز، اصطلاحاتی مانند Fair Compensation for Data Sources (پرداخت عادلانه به منابع دادهها) موضوعی تازه در رسانههای خبری باشد، ولی خود گویای تحولی جدید در ساختار جامعه بشری در راستای عدالتخواهی در برابر تکنولوژی خواهد بود. در دورهای هستیم که فناوری کنترلنشده باعث بیعدالتی میشود و به عنوان عضو این جامعه انسانی دو رویکرد را باید به طور جدی پیش بگیریم: در ابتدا اینکه به اجبار باید با فناوری آمیخته شویم تا گوی را در این میدان نبازیم و در وهله دوم، تنظیم و تنقیح قوانین بینالمللی در حوزه فناوری که از بروز بیعدالتی در حق تولیدکنندگان محتوا جلوگیری کند و توسعهدهندگان فناوری هوش مصنوعی را به انجام بازی عادلانه وادار کند